سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

219

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

كه او از برادران و فرزندان خود فرستاده بود ، نام هزاران نفر از مردم را ثبت كردند ، اما زمانى كه قيام محمد آشكار شد نتوانستند كسى را از جاى خود حركت دهند . علاوه بر اين ، برادران و فرزندان محمد به جمع‌آورى نيروهاى نظامى هم اهتمام نورزيدند تا بتوانند هنگام فراهم شدن شرايط ، به كمك آن‌ها براى گرفتن شهرها اقدام كنند ، و حتى بعضى از اين داعيان نتوانستند خود را به آن شهرهايى برسانند كه محمد به آن‌جا گسيل كرده بود . « 1 » شايسته بود كه نفس زكيه به شيوه‌اى عمل كند كه عباسيان در آغاز دعوتشان پيش گرفته بودند . آن شيوه مىتوانست پيروزى او و رسيدن به خلافتش را تضمين كند ، اما محمد راهى را انتخاب كرد كه پيشوايان نهضت‌هاى علوى عصر اموى رفته بودند « 2 » و آن راه ، سرانجامى جز شكست و شهادت نداشت . نفس زكيه پسر خود على را به مصر فرستاد كه او در آن‌جا كشته شد ، و پسر ديگرش عبد اللّه را به خراسان فرستاد كه او هم مجبور به فرار به سمت سند شد و در همان‌جا درگذشت ، و پسر ديگرش حسن را به يمن فرستاد كه عباسيان او را به زندان انداختند و در آن حال مرد ، و برادرش موسى را به جزيره ، و برادر ديگرش يحيى را به رى و طبرستان فرستاد كه اين دو ، پيروزى مهمى كسب نكردند . او برادر ديگرش ادريس را به مغرب فرستاد كه او نيز سرانجام با سم كشته شد . « 3 » هم‌چنين شايسته بود كه محمد بر داعيان ديگرى ، غير از اهل بيت خود اعتماد مىكرد و اين داعيان را از ميان اهالى شهرها برمىگزيد . عباسيان به موالى ، اعتماد كرده بودند و بزرگ‌ترين داعيان عباسى از ميان اين افراد بودند . براى مثال ، ابو مسلم خراسانى كه پرچم‌دار دعوت عباسى شد ، از موالى بود . عباسيان خود همواره مخفى بودند تا اين‌كه شرايط پيروزى براى دعوت آنان فراهم شد . بر اين اساس ، وقتى ابو مسلم از مروان بن محمد ، آخرين خليفه اموى رهايى يافت ، عباسيان در كوفه ظاهر شدند و قيام دولت خود را علنى ساختند و با ابو العباس به خلافت بيعت كردند . بهترين گواه بر درستى ديدگاه ما ، روشى بود كه علويان دوره‌هاى بعد در

--> ( 1 ) . عبد اللّه در رسيدن به خراسان ناكام ماند ، همان‌گونه كه محمد در زندان يمن از دنيا رفت . ( 2 ) . مانند زيد بن على و فرزندش يحيى و عبد اللّه بن معاويه . ( 3 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 307 - 308 .